مسئلۀ همجنس گرایی در اندیشۀ شیعی ایران معاصر

خرید بک لینک
 

ارش نراقی

مقدمه
در ۱۸ دسامبر سال ۲۰۰۸، ”اعلامیۀ سازمان ملل در خصوص گرایش و هویت جنسی“ در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شد. هدف اصلی این اعلامیه نفی هرگونه تبعیض، خشونت، تعرّض، هتک حرمت و تعصب و پیشداوری منفی نسبت به انسانها بر مبنای هویت و گرایش جنسی آنها بود. شصتوهفت عضو سازمان ملل مفاد این اعلامیه را تأیید کردند، اما اعضای سازمان کنفرانس اسلامی و از جمله ایران از جمله نخستین کشورهایی بودند که به مخالفت با مفاد این اعلامیه برخاستند. نمایندۀ کشور سوریه به نیابت از کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی و در مخالفت با مفاد آن اعلامیه ابراز نگرانی کرد که پارهای از کشورها با طرح این اعلامیه میکوشند ”بر گروه معینی از انسانها، برمبنای رفتارها و گرایشهای جنسیشان متمرکز شوند و در عین حال، از سختگیریها و تبعیضهایی که در همۀ نقاط دنیا بر مبنای بسیاری عوامل دیگر اعمال میشود، غفلت بورزند.“ او تصریح کرد که دو مفهوم ”هویت جنسی“ و ”گرایش جنسی“ هیچ مبنای حقوقی ندارد و نباید آنها را با مقولۀ حقوق بشر پیوند داد. مسائل مرتبط با گرایش و هویت جنسی از جمله امور داخلی کشورهاست و حل و فصل آنها را باید به دستگاههای قضایی خود آن کشورها سپرد. او در توجیه مخالفت خود با مفاد آن اعلامیه مشخصاً دو استدلال را مطرح کرد: نخست آنکه ”این ایده که پارهای رفتارها محصول عوامل ژنیتک است، به لحاظ علمی مردود شده است“ و دوم آنکه، ”این ’استفاده نامبارک‘ از مفهوم گرایش میتواند به نحوی تلقی شود که از حوزۀ علایق جنسی فرد فراتر برود و رفتارهای شنیعی همچون سوء استفاده جنسی از کودکان را هم مشروع و قانونی کند.“ او سرانجام نتیجه گرفت که این مسئله را باید به خود دولتهای عضو وانهاد تا ”بر مبنای اخلاقیات، [اقتضائات] نظم عمومی و خیر همگانی دربارۀ آن تصمیم بگیرند.“[1]
اینگونه واکنشها البته صرفاً برآمده از ملاحظات سیاسی در عرصه ملی و بینالمللی نیست و ریشههای آن را از جمله میتوان در نظام الهیاتی و حقوق دینی در کشورهای اسلامی جست. به بیان دیگر، عناصر مهمی در فرهنگ دینی جوامع اسلامی به شکلگیری اینگونه رویکردهای منفی و ستیزهجویانه نسبت به حقوق اقلیتهای جنسی در کشورهای اسلامی دامن میزند.
در سنت و ادبیات اسلامی دربارۀ شأن اخلاقی و حقوقی اقلیتهای جنسی -خصوصاً مناسبات همجنسگرایانه- به دو شیوۀ عقلی (غیرنقلی) و نقلی بحث شده است. البته حجم مباحث غیرنقلی دربارۀ مناسبات همجنسگرایانه در ادبیات دینی بسیار محدود بوده و فقط در سالهای اخیر دامنۀ اینگونه مباحث در میان دانشجویان و کارشناسان مسائل اسلامی تا حدی گشوده شده است. اما مباحث نقلی در این باره بسیار گستردهتر بوده است و احکام فقهی-حقوقی دربارۀ مناسبات همجنسگرایانه -که عمدتاً تحت عنوان ”لواط“ و ”مساحقه“ مطرح میشود- عمدتاً بر استدلالهای نقلی استوار است.
در این نوشتار، نخست میکوشم به اختصار پارهای از استدلالهای نقلی و غیرنقلی ناظر به شأن اخلاقی مناسبات همجنسگرایانه را بررسی کنم که در آثار و کلام برخی اندیشمندان اسلامی آمده است و سپس نشان دهم که چگونه میتوان در چارچوب پارهای مفروضات فلسفی و الهیاتی در سنت اسلامی نگاهی تازه به منابع دینی داشت که راه را دستکم تا حدی برای رفع تبعیضهای جنسیتی هموار کند. با این همه، به نظر میرسد که در ادبیات دینی موجود مناسبات همجنسگرایانه در میان مردان خصوصاً از حساسیت منفی بیشتری برخوردار بوده است. از همین رو، در این نوشتار توجه خود را بر این نوع مناسبات متمرکز میکنم.
دلایل غیرنقلی
چنان که اشاره کردم، بحث و تحلیل فلسفی و عقلی دربارۀ شأن اخلاقی مناسبات همجنسگرایانه در اسلام بسیار محدود و در سالهای اخیر است که نسیمی از این نوع مباحث به جوامع اسلامی و از جمله ایران وزیده است. مهمترین استدلالهای فلسفی که کارشناسان و اندیشمندان علوم اسلامی پیشنهاد کردهاند صورتی از یک برهان ارسطویی است که میتوان آن را ”برهان طبیعتگرایانه“ نامید. صورت کلی برهان طبیعتگرایانه در تقبیح مناسبات همجنسگرایانه را میتوان به قرار زیر تقریر کرد: ۱. مناسبات همجنسگرایانه غیرطبیعی است؛ ۲. مناسبات غیرطبیعی اخلاقاً نارواست؛ بنابراین، ۳. مناسبات همجنسگرایانه اخلاقاً نارواست.          مفهوم محوری در این استدلال تعبیر طبیعی“ و ”غیرطبیعی“ است. در واقع، تفاوت مهم قائلان این استدلال در تفسیرهای متفاوتی است که از این مفاهیم به دست میدهند. در اینجا، صرفاً به دو روایت متفاوت از این استدلال اشاره میکنم که دو کارشناس علوم اسلامی معاصر مطرح کردهاند.
روایت نخست: روایت نخست را محمدحسین طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان، مطرح کرده است. طباطبایی در تفسیر آیۀ ۸۰ سورۀ اعراف مناسبات همجنسگرایانه را ”خلاف فطرت“ انسان میداند و در جای دیگر میکوشد توضیح دهد که چرا از منظر او اینگونه رفتارها را باید خلاف فطرت، خلقت و طبیعت دانست:
آمیزش با همجنس برخلاف نظام خلقت و فطرت انسان است. اگر در خلقت انسان و انقسامش به دو قسم نر و ماده و نیز به جهازات و ادواتی که هر یک از این دو صنف مجهز به آن هستند و همچنین به خلقت خاص هر یک دقت کنیم، جای هیچ تردید باقی نمیماند که غرض صنع و ایجاد از این صورتگری مختلف و از این غریزه شهوتی که آن هم مختلف است -در یک صنف از مقولۀ فعل و در دیگری از مقولۀ انفعال است- این است که دو صنف را با هم جمع کند و بدین وسیله عمل تناسل که حافظ بقای نوع انسانی تاکنون بوده انجام پذیرد. پس یک فرد از انسان نر، که او را مرد میخوانیم، بدین جهت که مرد خلق شده است، برای یک فرد ماده از این نوع است، نه برای یک فرد نر دیگر و یک فرد از انسان ماده، که او را زن مینامیم، برای این [یعنی مناسبات جنسی با یک مرد] خلق شده، نه برای یک فرد مادۀ دیگر. آنچه مرد را در خلقتش مرد کرده برای زن خلق شده و آنچه در زن است و در خلقت او را زن کرده برای مرد است و این زوجیت طبیعی است که صنع و ایجاد عالم میان مرد و زن، یعنی نر و مادۀ آدمی، برقرار کرده و این جنبنده را زوج کرده است. از سوی دیگر، اغراض و نتایجی که اجتماع و یا دین در نظر دارد این زوجیت را تحدید کرده و برایش مرزی ساخته به نام نکاح، که یک جفتگیری اجتماعی و اعتباری است. به این معنا که برای اجتماع میان دو فرد -نر و ماده – از انسان که با هم ازدواج کردهاند، نوعی اختصاص قائل شده که این اختصاص